چهاردهم شهریور قبل از سال هزار و سیصد و شصت و دو روز خاصی نبودش و بعد از سال هزار و سیصد و شصت و دو هم روز خاصی نشد.
پینوشت: مرگ کسب و کار من است.
چهاردهم شهریور قبل از سال هزار و سیصد و شصت و دو روز خاصی نبودش و بعد از سال هزار و سیصد و شصت و دو هم روز خاصی نشد.
پینوشت: مرگ کسب و کار من است.
برای خاطر این که زن قوّت بیشتری داره، سهم زن در زندگی از لحاظ زجر و مشقت خیلی خیلی بیشتره. حتی در یک جامعهی مرفه. تو وقتی یُبس میشی و میخوای بری برینی سختهاته. خوب، زن باید از خودش بچه بیرون بیاره. اون دردی که میکشه، فریادی که میکشه، اون مهمه. باید نُه ماه حمل بکنه اون بچهرو تو شکم خودش. این خودش مهم هست دیگه. مهم نیست؟ مهمه دیگه
نوشتن با دوربین - رو در رو با ابراهیم گلستان – صفحه 190
پینوشت: هر چند زیاد نه اما یه خورده خوشم اومد ازش
احساس میکنم که هیچ حرفی برای گفتن ندارم، اما عجیب مایلم که اینجا رو دوباره داشته باشم، شاید شروع کردم.
تا ببینم چی پیش میاد.
همیشه یه بوگیر توالت از خودش آویزون میکرد، بس که زندگیش بوی گه گرفته بود.
دکارت میگفت : “من فکر میکنم ، پس هستم
آلبرکامو میگفت : “من طغيان میکنم ، پس هستم
و فریدون مشيری گفته است:
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،
خيال انگيز
ما، به قدر جام چشمان ِ خود،
از افسون اين خمخانه
سرمستيم
در من اين احساس:
مهر میورزيم،
پس هستيم!
پ.ن: این رو امروز روی هاردم پیدا کردم، یادم نمیاد خودم نوشته باشمش و همچنین یادم نمیاد از جایی کپی کرده باشم، کلن چیزی یادم نمیاد.
مثل تمام چند سال گذشته امروزهام هم به روزمرگی میگذره، کلن احساس میکنم توی پنج شش سال گذشته هیچ غلطی نکردم، غیر وقتهایی که پروژهیی به تورمون میخوره و چند هفتهیی درگیر اون میشم، راست گفتن مرد رو برای کار کردن ساختن، من وقتی کار میکنم شادابترم حتی وقتی که میدونم و مطمئنم که از این کار کردن چیزی نصیبم نمیشه.
بیست و پنج دی ماه دو تا امتحان رو در یک روز دارم و احساس میکنم که اصلن آماده نیستم، نمیدونم چرا با اینکه هیچ علاقهیی به این مدرک ندارم اما هنوز هم تلاش میکنم که درسم رو تمام بکنم و این مدرک کوفتی رو بگیرم. نمیدونم درسته که بگم برام دعا کنید که این دو تا امتحان رو به سلامت بگذرونم یا نه؟
قالب وبلاگ رو هم عوض کردم، خودم تصورم اینه که این قالب یه جور سادگی گیرا داره که آدم رو جذب خودش میکنه، خودم که خیلی دوستش دارم.
سعی میکنم بیشتر به این وبلاگ برسم تا خدا چی بخواد.
امروز یکی میگفت ما انواع مختلفی از نشریات رو دارم اعم از روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه و سالنامه و البته یک مدل دیگه نشریه که اسمش هست راستنامه، گفتم راستنامه چیه؟ گفت یه مدل نشریهست که طرف هر وقت راست کرد میاد چاپ میکنه. مثل نشریات دانشجویی.
عجیب یاد اینجا افتادم .. ربطش؟؟ .. عجبا من باید همه چی رو براتون توضیح بدم؟
پینوشت: عنوان مطلب رو زیاد جدی نگیر .. محض مزاح نوشتم.

فکر میکنم که دلیل وبلاگنویسیهام که اینقدر دنبالشون میگشتم رو پیدا کردم، من دقیقا برای این وبلاگ مینویسم که احساس میکنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم و سعی میکنم با به روز کردن اینجا این رو نشون بدم. با تشکر از آقای اولدفشن برای این پستشون که الهام بخش بود برام.
پینوشت: همچنان ای بابا!!!!