Archive for دسامبر, 2008

دلیل وبلاگ‌نویسی‌هام رو کشف کردم

دسامبر 30, 2008

nothing-to-say1

فکر می‌کنم که دلیل وبلاگنویسی‌هام که اینقدر دنبالشون میگشتم رو پیدا کردم، من دقیقا برای این وبلاگ می‌نویسم که احساس می‌کنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم و سعی می‌کنم با به روز کردن اینجا این رو نشون بدم. با تشکر از آقای اولدفشن برای این پستشون که الهام بخش بود برام.

پی‌نوشت: همچنان ای بابا!!!!

احتمالن باز هم دلم تنگ شده است

دسامبر 30, 2008

هر وقت که دلم تنگ میشه با خودم میگم که بیام اینجا دو خط بنویسم، نه که من وبلاگنویسی رو از خیلی وقت پیش شروع کردم و نمیدونم اینجا خونه چندم من محسوب میشه، تنها نوع وبلاگنویسی رو همینی می‌دونم که اینجا انجام میدم . وگرنه که این چند ماهه هر روز توی توییتر مشغول میکروبلاگینگ بودم اینجا .
میکروبلاگینگ!!! عجب اسم دهن پرکن قشنگی.

و اما علت دلتنگی امشبم .. بماند .. می‌ترسم فردا صبح بابت حرف زدن در موردش پشیمان بشم و عذاب وجدان بگیرم.

ای بابا!!!!

کاش یک گوسفند بودم

دسامبر 27, 2008

بعضی وقت‌ها با خود آرزو می‌کنم که کاش یک گوسفند بودم اونوقت شاید کسی پیدا میشد که لااقل قربان صدقه کله پاچه‌ام بره . اما حیف ..

پی‌نوشت: از سر بیکاری این پست رو نوشتم .. کاملن هم مشخصه که این شبیه یک پست وبلاگ نیست و خیلی راحت می تونستم این خط رو توی فرندفید بنویسم .. اما دلم میخواست اینجا هم تکونی بخوره شاید که مجبورم کنه بیشتر بهش سر بزنم. 

امیدوارم