روزمرگی، روزمرگی، روزمرگی

ژانویه 11, 2009

مثل تمام چند سال گذشته امروزهام هم به روزمرگی می‌گذره، کلن احساس می‌کنم توی پنج شش سال گذشته هیچ غلطی نکردم، غیر وقت‌هایی که پروژه‌یی به تورمون می‌خوره و چند هفته‌یی درگیر اون می‌شم، راست گفتن مرد رو برای کار کردن ساختن، من وقتی کار می‌کنم شاداب‌ترم حتی وقتی که می‌دونم و مطمئنم که از این کار کردن چیزی نصیبم نمی‌شه.

بیست و پنج دی ماه دو تا امتحان رو در یک روز دارم و احساس می‌کنم که اصلن آماده نیستم، نمی‌دونم چرا با اینکه هیچ علاقه‌یی به این مدرک ندارم اما هنوز هم تلاش می‌کنم که درسم رو تمام بکنم و این مدرک کوفتی رو بگیرم. نمی‌دونم درسته که بگم برام دعا کنید که این دو تا امتحان رو به سلامت بگذرونم یا نه؟

قالب وبلاگ رو هم عوض کردم، خودم تصورم اینه که این قالب یه جور سادگی گیرا داره که آدم رو جذب خودش می‌کنه، خودم که خیلی دوستش دارم.

سعی می‌کنم بیشتر به این وبلاگ برسم تا خدا چی بخواد.

Advertisements

3 پاسخ to “روزمرگی، روزمرگی، روزمرگی”

  1. منيره Says:

    قهرم پس کامنت نمیذارم دعا هم نمیکنم 😦

  2. حدیثه Says:

    میگم که، یعنی الان دو تا امتحانتو دادی ددی بزرگ؟ خوب بود؟

  3. آراز Says:

    دقیقا عین من!! من سه تاشم تو یه روز دادم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: