Archive for the 'بدون دسته‌بندی' Category

تقسیم عادلانه

ژانویه 21, 2011

من همسن و سال پسر تو هستم
تو همسن و سال پدر من هستی
پسر تو درس می‌خواند و کار نمی‌کند
من کار می‌کنم و درس نمی‌خوانم
پدر من نه کار دارد، نه خانه
تو هم کاری داری هم خانه، هم کارخانه
من در کارخانه تو کار می‌کنم
و در این‌جا همه چیز عادلانه تقسیم شده است
سود آن برای تو، دود آن برای من
من کار می‌کنم، تو احتکار می‌کنی
من بار می‌کنم، تو انبار می‌کنی
من رنج می‌برم، تو گنج می‌بری
من در کارخانه تو کار می‌کنم
و در این‌جا هیچ فرقی بین من و تو نیست
وقتی که من کار می‌کنم، تو خسته می‌شوی
وقتی که من خسته می‌شوم، تو برای استراحت به شمال می‌روی
وقتی که من بیمار می‌شوم، تو برای معالجه به خارج می‌روی
من در کارخانه تو کار می‌کنم
و در اینجا همه کارها به نوبت است
یک روز من کار می‌کنم، و تو کار نمی‌کنی
روز دیگر تو کار نمی‌کنی، من کار می‌کنم
من در کارخانه تو کار می‌کنم
کارخانه تو بزرگ است
اما کارخانه تو هر قدر هم بزرگ باشد
از کارخانه خدا که بزرگ‌تر نیست
کارخانه خدا از کارخانه تو و از همه کارخانه‌ها بزرگ‌تر است
در کارخانه خدا همه کارها به نوبت است
در کارخانه خدا همه چیز عادلانه تقسیم می‌شود
در کارخانه خدا، همه کار می‌کنند
در کارخانه خدا، حتی خدا هم کار می‌کند

قیصر امین پور

Advertisements

همینجوری‌های من

نوامبر 10, 2008

مادرم اصرار می‌کنه که من موهام رو مرتب و صورتم رو اصلاح بکنم، اون با احساس زنانه خودش فکر می‌کنه که با این قیافه هیچ‌کس از من خوشش نمیاد، اما نمی‌دونم چرا توی همه این بیست و پنج سال نفهمیده که این پسره به مقدار زیادی نالایقش به هیچ جاش هم نیست که مردم در مورد چی فکر می‌کنن و در موردش چه نظری دارن.
امشب دلم می‌خواست یه چیزهای دیگه‌یی بنویسم اما باز هم همون بلایی سرم اومد که تمام دو سال گذشته ول کنم نبوده، نتونستن

توالی مثبت ژنراتورهای سنکرون

نوامبر 3, 2008

حال بهم زنِ که بری بشینی سر کلاس و زل بزنی به صورت آدمی که داره در مورد توالی مثبت ژنراتورهای سنکرون حرف می‌زنه و تو فکرت هر جایی باشه به جز چیزی که اون داره در موردش زر می‌زنه، پیش خودت میگی که تو اصلن اینجا چکار می‌کنی؟ با خودت میگی هی پسر!!!! پاشو بزن بیرون از این کلاس لعنتی؛ جای تو اینجا نیست. اون بیرون موقعیت‌هایی هست که تو رو صدا می‌کنه؛ مسیر زندگی تو باید از اون‌ها رد بشه، این راهی که داری میری اشتباهه!!! اما کو جرئتش؟ مثل تمام این سال‌ها می‌چسبی به صندلیت، و خودت رو بیشتر بهش فشار میدی.

پس کی حضور و غیاب می‌کنه؟